بوي جوي موليان آيد همي

عرصه شعر فارسي براي هر فرد ايراني فارغ از رشته تحصيلي و علايق شغلي جذابيت ويژه اي دارد. چه بسيار مي توان ديد که دانش آموخته هاي علوم پايه، فني مهندسي و يا شاخه هاي ديگر علوم انساني به جز ادبيات، چنان استادانه و عاشقانه از مثنوي، ديوان حافظ، ديوان شمس و ياد يگر دواوين شعراي نامي کشور سخن مي گويند که آدمي را به حيرت وا مي دارد. اين کشش و گرايش را نمي توان جز به عمق معاني شعر دلکش فارسي مربوط دانست.

از شعر فارسي پيش از اسلام اثري در دست نيست و در دو قرن ابتداي پس از ورود اسلام به ايران، به دليل استيلاي زبان عربي باز هم از شعر فارسي نشاني نمي يابيم. اين دو قرن را شايد به قول استاد زرين کوب بتوانيم "دوقرن سکوت"(1) بناميم. در اواسط قرن چهارم است که شاعري چيره دست رخ مي نمايد. در سرزميني که اينک شايد به سختي بتوان کسي را يافت که به زبان فارسي سخن گويد. رودکي شاعر تواناي ايران زمين در سال 329 ق در قريه اي به نام «رودک» در 50 کيلومتري شهر سمرقند زاده شد. شهر سمرقند که اين چنين با شعر فارسي در آموخته است امروزه جزء خاک جمهوري ازبکستان است و رودک جزء کشور تاجيکستان. به هر روي رودکي در اين قريه باليد و به دليل آوازه بلندش در شعر و موسيقي به دربار امير نصر بن احمد ساماني- بخارا- راه يافت.

"پيش از رودکي شعرايي مانند ابوالعباس مروزي و ابوالحسن شهيد فرالاوي و جمعي ديگر بوده اند و از راه شعر و شاعري صلت ها يافته اند ولي هيچ يک از آنان به پايه رودکي نمي رسيدند و هيچ يک را ديوان نبوده. به همين جهت او را شيخ الشعرا گفته اند." (2) ادوارد براون در کتاب تاريخ ادبي خود رودکي را بزرگترين شاعر فارسي زبان بيش از عهد غزنوي مي خواند. ولي متاسفانه از اين شاعر بلند آوازه اشعار زيادي بر جاي نمانده است. تذکره نويسان و يا شاعراني که نزديک به عصر رودکي مي زيستند روايت کرده اند که اشعار زيادي از وي بر جاي مانده است ولي امروزه جز اندکي از آن بسيار بر جاي نيست. "و چنين گويند و العهدة علي الراوي که اشعار او صد دفتر بر آمده است و قلايد (3) قصايد او مشحون است به فرايد (4) فوايد و مصداق آن سخن استاد رشيدي گفته است:

گر سري يابد به عالم کس به نيکو شاعري رودکي را بر سر آن شاعران زيبد سري

شعر او را من شمردم سيزده ره صد هزار هم فزون آيد اگر چونان که بايد بشمري" (5)

رودکي از روحي شاد و طربناک برخوردار بوده است. در اشعار او شادي و نشاط موج مي زند و از غم و اندوه در آن اثري نيست شايد علت را بتوان چنين گفت که: "اين حالت گذشته از اثر محيط زندگي و عصر حيات شاعر نتيجه سعدعيش و فراغت بال وي نيز بوده است" (6) چنانکه پيش از اين آمد رودکي به دليل آوازه بلندش در شاعري و نواختن رود و آوازي خوش به دربار امير ساماني نصر بن احمد راه يافت و صله هاي فراوان از آن امير دريافت داشت به طوري که از اين راه زندگي را در آسايش و تنعم مي گذراند. ولي اين مال و ثروت دوام نياورد؛ اين شاعر زندگي را در مسکنت و تهيدستي به پايان برد.

شعر رودکي شايد در مقايسه با شاعران نام آور سبک عراقي با آن ترکيبات و تشبيهات بديع و زيبا ساده بنمايد ولي همين سادگي و بي پيرايگي شعر رودکي با قوتي بي نظير همراه است "از ابيات و قطعات و قصايد و غزل هاي معدودي که از رودکي باقي مانده به نيکي مي توان دريافت که اين شاعر در فنون مختلف شعر استاد و ماهر بود و سخنان وي در قوت تشبيه و نزديکي معاني به طبيعت و وصف کم نظير است و لطافت و متانت و انسجام خاصي در ابيات وي مشاهده مي شود." (7)

قوت شعر و نزديکي معاني به طبيعت در اين شعر مشهور از رودکي به خوبي مويد است:

بوي جوي موليان آيد همي ياد يار مهربان آيد همي

ريگ آموي (8) و درشتي راه او زير پايم پرنيان آيد همي

آب جيحون از نشاط روي دوست خنگ (9) ما را تا ميان آيد همي

اي بخارا شاد باش و دير زي مير زي تو شادمان آيد همي

مير ماه است و بخارا آسمان ماه سوي آسمان آيد همي

مير سرو است و بخارا بوستان سرو سوي بوستان آيد همي

رودکي اين شعر را در محضر امير نصر بن احمد خواند و امير چنان از اين شعر متأثر شد که بدون پاي افزار بر اسب بنشست و راه بخارا در پيش گرفت.

از برخي ابيات بر جاي مانده از شعراي نزديک به عصر رودکي چنين برمي آيد که وي مذهب اسماعيليه داشته است.

"اين بيت ... دلالت بر تعلق رودکي به مذهب اسماعيليان مي نمايد:

از رودکي شنيدم سلطان شاعران کاندر جهان به کس مگرو جز به فاطمي" (10) (معروفي بلخي)

نکته اي که در زندگي رودکي به عنوان علامت سوالي باقي مانده است، بينايي يا نابينايي اوست که در اين نوشتار سعي بر آن داريم که با استفاده از نظر اساتيد و برخي منابع دست اول بدان پاسخ گوييم.

هم اينک در کشور ما موسسه اي که از نابينايان حمايت مي کند به نام رودکي خوانده مي شود(11)، ولي آيا اين نامگذاري با مسمي است؟ آيا رودکي از ابتداي زندگي نابينا بوده است و يا در بخش پاياني عمر به دليل کهولت سن نابينا شده است؟

سديدالدين محمد عوفي در تذکره «لباب الالباب» که شرح حال شاعران نامي ايراني از ابتدا تا زمان تاليف کتاب 618 هـ ق است در اين باره مي گويد و "رودکي از نوادر فلکي بوده است و در زمره انام از عجايب ايام اکمه بود، اما خاطرش غيرت خورشيد و مه بود، بصر نداشت اما بصيرت داشت.... از مادر نابينا آمده اما چنان زکي و نيز فهم بود که در هشت سالگي قرآن تمامت حفظ کرد و قرائت بياموخت و شعر گفتن گرفت و معاني دقيق مي گفت"(12) همچنين عوفي از ديگر توانايي هاي رودکي چنين سخن مي گويد" او را آفريدگار تعالي آوازي خوش و صوتي دلکش داده بود و به سبب آواز در مطربي افتاده بود.... آواز او به اطراف و اکناف عالم برسيد و امير نصر بن احمد الساماني که امير خراسان بود او را به قربت حضرت خود مخصوص گردانيد و کارش بالا گرفت و ثروت و نعمت او به حد کمال رسيده(13) ولي آيا مي تون قول عوفي را بي کم و کاست پذيرفت؟ "سمعاني (14) و نظامي عروضي (15) و صاحب تاريخ سيستان (16) که هر يک سخناني درباره رودکي گفته اند هيچ يک به کوري او اشارتي ندارند اما از شاعران قريب العهد (معاصر) به او اشارات صريح در اين باره در دست است. مانند قول ابوزراعه (17) درباره او:

اگر به کوري چشم او بيافت گيتي را ز بهر گيتي من کور بود نتوانم (18)

نقل شده است که از رودکي پرسيدند: رنگ در نزد تو چگونه است؟ گفت: مانند شتر.

شاعران پس از رودکي نيز در برخي از اشعار خود به نابينايي او اشاراتي کرده اند.

استاد شهيد زنده بايستي و آن شاعر تيره چشم روشن بين

تا شاه مرا صريح گفتندي با لفاظ خوش و معاني رنگين

(دقيقي) (19)

اشعار زهد و پند بسي گفت است آن تيره چشم شاعر روشن بين

(ناصرخسرو)

و استاد ابوالقاسم فردوسي آنجا که سخن از نظم کليله و دمنه گفته، به نحوي سخن رانده است که کوري رودکي از گفتار او دريافته مي شود:

گزارنده را پيش بنشاندند همه نامه بر رودکي خواندند

بپيوست گويا پراکنده را بسفت اين چنين درّ آگنده را (20)

البته ابياتي در شعر رودکي مي توان يافت که دلالت بر بينايي او دارد:

"پوپک ديدم به حوالي سرخس بانگ برآورده به ابر اندرا" (21)

و يا رودکي در جايي ديگر مي سرايد:

زلف تراجيم که کرد؟ آنک او خال ترا نقطه آن جيم کرد

و آن دهن تنگ تو گويي کسي دانگکي نار بدو نيم کرد.

در اين بيت زلف يار و پيچ و تاب آن به جيم تشبيه شده است و اين تشبيه از کسي بر مي آيد که از بينايي بهره داشته باشد. استاد ذبيح الله صفا در تاريخ ادبيات چنين مي آورد:" در اشعار شاعر به اشاراتي بر مي خوريم که دلالت بر بينايي او در يک زمان مي کند و اين اشارات مايه حيرت خواننده مي شود. چنانکه يا بايد در صحت نسبت اين ابيات و يا در صحت نقل آنها ترديد کرد و يا پنداشت که رودکي در قسمتي از زندگاني خود بينا بود و بعد کور شد."

رودکي نخستين شاعري است که گوهر شعر فارسي را سُفت و درخشش تابناک آن را به ديده ها نشاند. او سر آغاز سلسله اي است که با قلم و انديشه با شعر و لطافت لفظ، فرهنگ و هنر ايراني را حفظ کردند و به يادگار به ما رساندند.

او را به حق سلطان الشعرا و استاد شاعران ناميده اند. مردي که حتي در تاريکي هاي نابينايي نيز زبان و قلم فرو نگذاشت و شعر و ادب فارسي را به مرتبه اي بلندتر از آنچه بدو رسيده بود بر کشيد و به ديگران سپرد تا از آن کاخي برآورند و آنها نيز بر آوردند.

پي نوشت ها و توضيحات:

1- "دو قرن سکوت" عنوان يکي از کتاب هاي ارزنده استاد عبدالحسين زرين کوب است که هم اينک چاپ جديدي از آن از انتشارات علمي در بازار کتاب موجود است.

2- هدايت، محمود: گلزار جاويدان. ج اول، چاپخانه زيبا، 1353.

3- قلايد: گردن بندها، گلوبندها.

4- فرايد: جمع فريد و فريده، يگانه ها، مفردات، اشياء نفيس.

5- محمدعوفي، لباب الالباب، به کوشش سعيد نفيسي، تهران، کتابفروشي ابن سينا، 1335- ص 246

6- صفا؛ ذبيح الله: تاريخ ادبيات در ايران، ج1 (از آغاز عهد اسلامي تا دوره سلجوقي) تهران، انتشارات فردوس، 1369 ص 378

7- همان ص 378 و 377

8- آموي: آمودريا. نام قديمي رودخانه جيحون که از کوه هاي شمال افغانستان سرچشمه مي گيرد. سابقاً به درياچه خزر مي ريخته ولي امروز مصب آن در درياچه آرال است.

9- خنگ: اسب سفيدموي.

10- صفا، ص 377

11- «مجتمع حمايتي نابينايان رودکي» عنوان کامل اين موسسه است.

12- محمد عوفي: لباب الالباب ص 245

13- همان ص 246

14- سمعاني: ابوسعيد عبدالکريم بن محمد بن منصور تميمي مروزي، شافعي فقيه و مورخ و حافظ حديث، وفات وي به سال 562. وي به شهرهاي دور سفر و با علما و محدثان ملاقات کرد و از آنان علم آموخت.

15- نظامي عروضي: ابوالحسن نظام الدين احمد بن عمر بن علي سمرقندي مشهور به نظامي عروضي. نويسنده و شاعر قرن 6 هجري. در اواخر قرن 5 در سمرقند ولادت يافت. کتاب وي مجمع النوادر يا چهار مقاله است که بين سال هاي 2- 551 تاليف شده و شرح احوال چهار طبقه از مردم- دبير، شاعر، منجم و طبيب- را تا زمان خويش در آن گرد آورده است.

16- تاريخ سيستان: کتابي است که مؤلف آن نامشخص است و در دو مرحله تاليف شده است و در مجموع وقايع تاريخي ميان سال هاي 448 تا 735 را شامل مي شود.

17- ابوزراعه: معمري جرجاني از شاعراني بود که نزديک به عصر رودکي مي زيسته است.

18- صفا. ص 373

19- دقيقي طوسي: نخستين شاعري است که اقدام به سرودن شاهنامه کرد. گشتاسب نامه را که مشتمل بر هزار بيت است پيش از فردوسي سرود ولي مرگ امانش نداد و فردوسي کار او را دنبال کرد. هم اينک هزار بيت دقيقي در شاهنامه فردوسي موجود است.

20- صفا. ص 373

21- هدايت، گلزار جاويدان ص 564

لينک ها

شعر و قواعد آن

ديوان شعرا